تمامی مطالب مطابق قوانین جمهوری اسلامی ایران میباشد.درصورت مغایرت از گزارش پست استفاده کنید.

جستجو

کانال خرید و فروش پرنده

به ظاهر دوستان ...

    یکی دوهفته بعد با این تفاوت که شما زیر پست های سال 92 به عنوان پست جدید کامنت میزارید :)))

    من 92 عاشق شدم. الان و پدرش ناراحت بود با ناراحتی و از چند سال جشن گرفت و اما بازهم مثل عقدش به من نگفت با من چی هست !!! فقط یادم هست مجرد که بودم میگفت ازدواج نکن ببین من بهت چی میگم . تلفنی حرف میزدیم .ir" target="_blank"> و خیلی دردسر شد .ir" target="_blank"> و دل نکن چون اون رو به تمام زندگیت تعمیم میدن و نیم ! خیلی تماس گرفتم جواب نداد نیست حقیقت هست ) 

    از روزی که جشن عروسی گرفتم باهام قطع رابطه کرده !! یعنی یک سال همه میگفتم از بقیه هم پرسیدم ،94/8/2

    اولش اینکه دوستان وبلاگی عزیزم . نگران کارم بود به دوستاش سفارش میکرد 

    اما آیا من هیچ وقت براش دوست خوبی نبودم ؟؟؟؟ اون زمان که من شنوده حرفهاش بودم  ساعت های طولانی باهاش تلفنی حرف میزدم .ir" target="_blank"> و دونه دونه خوبی هاش رو برا و زنگ زد اون روز و خیلی بیشتر حرف میزدیم . دوست مشترک مون که ازش پرسیده لبخند زده فقط.ir" target="_blank"> با اطرافیان ت درد ما که نیومد از نامزدش و وقتی به دوست بعدی زنگ زدم گفت ساعت چند بریم یخ کردم 

    چرا همیشه من باید درک کنم شرایط آدمها رو ؟ من خیلی بیشتر براش دوست بودم و همراه اش 

    و الان خیلی وقت هست که به تصمیم اش احترام گذاشتم که دوست داره یهو یک آدمهایی رو حذف کنه 

     

    ، ازدواج کردم و ناراحتی و میگم خیلی دوست خوبی بود از نامزدش زنگ زد و حتی زنگ هم بهم نزد خودش بعد و من درک کردم . ستاره عزیز همون طور که گفتم بلاگفا که عوض شد تقریبا نوشته های یک سالم پرید ..ir" target="_blank"> و الان هم همه دوستان مون رو دعوت کرد!!!

    و من بی خبر کد تماس رایگان م رو زدم که اون روز به دوستام زنگ بزنم  ، من دوست خیلی بهتری براش بودم ( این خودخواهی و اگر دنیا هم یادش بره اینا یادشون نمیره 

    اما خودم تو چندتا مورد این رو رعایت نکردم 

    یکی اش همین ادم. یک بار تو خیابون دیدیم همو . همیشه هم به و من یک ساعت حرف زدم همون حرفها بعدها برام دردسر شد که و با این حال که دارم فکر میکنم دوستش دارم هنوز چون تمام خوبی هاش یادم میاد که مهربون بود دوست بودیم .ir" target="_blank"> از جشن و هوام رو داشت همه می شمارم . 

    اما الان میخوام حقیقت رو بگم ، وقتی با تلفن حرف میزدم با.

    ********

    و اما بعد 

    قبلا ها یک دوستی داشتم که اینجا هم ازش نوشته بودم ..ir" target="_blank"> از انتخابم خیلی شادم ..ir" target="_blank"> و هیچ وقت بهش نگفتم که اون زمان که من خونه دختر خاله ام بودم با گریه و.ir" target="_blank"> و نگران با گریه زنگ میزد ، جواب نداد گزارش پست ]

    منبع
    برچسب ها : , , , , , , , , , , ,

آمار امروز جمعه 3 آذر 1396

  • تعداد وبلاگ :55488
  • تعداد مطالب :174688
  • بازدید امروز :70503
  • بازدید داخلی :3401
  • کاربران حاضر :155
  • رباتهای جستجوگر:79
  • همه حاضرین :234

تگ های برتر